السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

190

تفسير الميزان ( فارسي )

ظاهر جمله * ( « وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ » ) * همين است . حال ببينيم در قرآن چه چيزهايى لعن شده ، در قرآن ابليس و يهود و مشركين و منافقين و مردمى ديگر به عناوينى ديگر لعنت شده‌اند مثل كسانى كه با حالت كفر بميرند ، و يا آيات خدا را كتمان كنند ، و يا خدا و رسول را آزار نمايند و امثال اين عناوين . و در آيه مورد بحث « شجره » به اين لعنتها وصف شده ، و شجره همانطور كه به درختهاى ساقه دار اطلاق مىشود همچنين به ريشه هايى كه از آنها شاخه هاى فرعى جوانه مىزند اطلاق مىگردد مانند ريشه هاى مذهبى و اعتقادى . در لسان العرب مىگويد : وقتى مىگويند فلانى از شجره مباركه اى است معنايش اين است كه ريشه دودمان مباركى دارد « 1 » ، از گفتار لسان العرب هم كه بگذريم در لسان رسول خدا ( ص ) هم بسيار ديده مىشود كه « من و على از يك شجره‌ايم » و نيز از همين باب است كه در حديث عباس فرمود عموى آدمى صنو پدر او است ، ( و صنو يكى از دو شاخه خرما را مىگويند كه از يك ريشه روئيده باشند ) . و اگر در اين مساله كمال دقت را به كار ببريم ، اين معنا برايمان روشن خواهد شد كه شجره ملعونه يكى از همان اقوام ملعونه در كلام خدا هستند كه صفات شجره را دارند ، يعنى از يك ريشه منشعب شده و نشو و نما نموده و شاخه هايى شده‌اند ، و مانند درخت ، بقايى يافته و ميوه اى داده‌اند ، دودمانى هستند كه امت اسلام به وسيله آن آزمايش شده و مىشوند . و چنين صفاتى جز بر يكى از سه دسته از آنها كه شمرديم تطبيق نمىكند ، يا مشركين ، و يا منافقين و يا اهل كتاب . و بقاء و نشو و نمايشان يا از راه تناسل و زاد و ولد است ، و هر خانواده از ايشان كه در ميان مردمى زندگى كنند دين و دنياى آن مردم را فاسد نموده و دچار فتنه شان مىسازند ، يا از اين راه در ميان مسلمين دوام يافته و در همه اعصار آثار شوم خود را مىبخشند ، و يا از راه پيدا شدن عقيده ها و مذاهب فاسد كه آنها دور آن را گرفته و ترويجش مىكنند ، و هم چنان نسلى بعد نسل آن را پايدار نگه مىدارند ، و در آن لانه فساد ، به اسلام ضربه وارد مىآورند . وقتى بنا شد شجره ملعونه بطور مسلم يكى از اين سه فرقه باشد حال بايد ببينيم از اوضاع و احوال زمان رسول خدا ( ص ) و زمان نزول آيه چه مىفهميم ؟ . بطور مسلم در آن زمان از مشركين و اهل كتاب يعنى يهود و نصارى قومى كه چنين

--> ( 1 ) لسان العرب ، ماده « شجر » .